سلام به همه. یه مدته که بروبچ کم کاری میکنن و پستی نمی ذارن. این بود که گفتم یه مطلب بذارم. امروز داشتم سیستم آماری وبلاگ رو چک میکردم که به چند تا نکته جالب برخوردم. اول اینکه امروز وبلاگ هزارمین بازدید خودش رو از زمان ثبت وبلاگ تجربه کرد. راستش رو بخواید اگه تعریف نباشه باید بگم که بدون هیچگونه تبلیغ خاصی و ظرف مدت دقیقا دو ماه هزار تا بازدید آمار خیلی خوبیه. امیدوارم که وبلاگ سربازخونه بتونه ۱۲۰هزارمین بازدید خودش رو هم ببینه البته اگه عمر ما قد بده . اینم عکس سیستم آماری وبلاگ تا نگین خالی بستم:

هزارمين بازديد وبلاگ سربازخانه

توي اين سيستم آماري چيزاي جالب ديگه اي هم ديده ميشه. مثلا در مورد كلمات كليدي كه توي اينترنت جستجو شده و وبلاگ سربازخونه جزو نتايج جستجو اومده. خودتون ببينيد:

كلمات كليدي جستجو شده وبلاگ سربازخانه

 كاملا معلومه كه اين وبلاگ بيشتر توي نتايج جستجوي كلمه 'امريه' اومده به عبارت ديگه اين كلمه به همراه مشتقاتش ۲۵ بار (تا لحظه نوشتن اين پست) توي نتايج جستجوي خلق الله اومده. از اين جريان چند تا نتيجه گيري ميشه كرد:

نتيجه گيري عاطفي-ملي: چقدر جوون كاري و البته بدبخت داريم كه ميخوان به جاي سربازي كار كنن.
نتيجه گيري فلسفي-سياسي: چقدر دستگاههاي دولتي در اطلاع رساني از طريق اينترنت و در زمينه امريه مشكل دارن كه وبلاگ درپيت ما جزو نتايج مياد!
نتيجه گيري روانشناسي-روحي: احمق جون خوشحال باش مثل تو خر زياد پيدا ميشه!
نتيجه گيري ضرب المثلي-ادبياتي: آواي دهل شنيدن از دور خوش است.

همه فكر ميكنن كه بله وقتي امريه گرفتي دنيا گلستون ميشه و همه مشكلات رو به راه و دو سال به جاي اينكه بري تو برجك نگهباني بدي ميري كار ميكني و حتما بعدش هم به خاطر زحمات بيدريغت توي همونجا مشغول بكار ميشي و از اين جور خزعبلات. اما غافل از اينكه همين فكر تو كله اونايي كه () پيششون كار ميكني هم هست منتها با يه نتيجه گيري ديگه. فكر ميكنن كه تو بهشون مديون هستي و منت همه عالم رو سرت ميذارن كه تو رو از پست دادن تو برجك (با مدرك ليسانس اونهم كامپيوتر كه خوشبختانه همه جا حداقل به يه تايپيست نياز دارن) نجات دادن! نمي دونن كه سرباز امريه بين سرباز بودن و كارمند بودن معلقه. تحمل اينكه حقوق تو از اوني كه يه متري تو ميشينه حداقل ۸ برابر كمتر باشه در حالي كه به اندازه اون و يا حتي بيشتر كار ميكني راحت نيست. سرباز امريه مثل بچه هاي طلاق ميمونه كه هيچ كس حاضر نيست قبولشون كنه. نه نظام (منظورم ارتش و سپاهه) اونا رو به عنوان سرباز قبول داره نه جايي كه مشغولن به عنوان كارمند. هر جا كه بحث كار باشه مثل كارمندايي و هر جا كه بحث مزايا باشه يه آش خور. قانون بيمه نيروهاي مسلح براي همه سربازها اجرا شد به جز امريه ها! و به اين بهانه كه تكليف قانون معلوم نيست مركزمون يكي از سربازها رو چند ماه بيمه نكرد.اما خب كاري نميشه كرد آدم بايد پاي اشتباهش تا آخر بايسته و بعضي وقتا تاوان يه اشتباه خيلي گرون تموم ميشه.
البته از حق نبايد گذشت امريه في نفسه چيز بدي نيست و بسته به جايي كه باشي ميتونه خوب و بد باشه. يه مدت پيش بابت يه كاري رفته بودم تهران و كارم توي يه پادگان بود. نميدونيد از ديدن لباس سربازي و آدماي اونجا چقدر حالم بد شد. از اينكه سربازاي بدبخت رو براي اينكه از يه جا به يه جاي ديگه پادگان ببرن (فاصله اين دو جا به ۵۰ متر هم نميرسيد!) مثل ديوونه ها به خط ميكردن و دو ساعت نظام ميگرفتن و كلي معطلشون ميكردن.
مخلص كلام اينكه بايد بگم هدفم از اين پست اين بود كه امريه نه چيز بديه و نه اون طوريه كه بقيه فكر ميكنن. امريه هم مثل بقيه امور زندگي دو لبه داره و آميخته به شانس هم هست. بسته به خودته كه چه جور آدمي باشي اگه دو دره باز باشي كه آخر زندگيه و اگه جوشي و پنجاه و هفتي باشي همون بهتر كه بري پادگان.