غير ما چندتا تو سربازخونه موجودات ديگه اي هم زندگي ميكنند كه از جمله آنها ميتونم از گربه ها اسم ببرم. تو محله ما كلا گربه زياده اونم از نوع خيلي پررو.يعني وقتي دنبالشون ميزاري يا چيزي به طرفشون پرتاب ميكني اول جا خالي ميدن بعدش برات زبون در ميارن.فكر ميكنم تعريف بعضي از اتفاقهاي بين ما و گربه ها خالي از لطف نباشه
اوايل كه امده بوديم تو اين خونه چون به شرايط آشنا نبوديم و فكر ميكرديم گربه ها از آدم ميترسن در اتاق را باز ميزاشتيم تا هواي اتاق عوض بشه اما انگار گربه ها پشت در منتظر بودن كه در باز ميشه بيان تو آشپزخونه و همه سطل آشغال يا ظروف غذا را بهم بريزن.جالب اينكه وقتي از طبقه بالا هم ميومدن تو خونه سريع از پله ها ميرفتن پايين آشپزخونه.

يادمه يه شب با حسين تو طبقه پايين خوابيده بوديم كه ديديم داره صدا مياد بلند شديم و تو رختخواب نشستيم ديديم يه گربه رفته تو قابلمه . تاصداي ما رو شنيد سريع امد از كنار ما دويد كه از در بره بيرون اما چون در بسته بود فقط تونست با كله بره تو شيشه بعدش دوباره سريع از كنار ما دويد تو آشپزخونه و پريد بالا كه از پنجره بره بيرون اما بازم فقط با كله رفت تو شيشه بعدش يه نگاه به ما كه هنوز تو رختخواب نشسته بوديم انداخت و يواش امد سمت در آشپزخونه در رو باز كرد و با تمام سرعت از پله ها رفت بالا و از طبقه بالا فرار كرد.

يادمه يه بار وقتي با حامد رفتيم تو خونه ديديم از طبقه بالا صدا مياد .رفتيم بالا ديديم يه گربه رفته زير كمد.بيچاره صبح كه آمده بوده تو خونه تا ظهر تو خونه بيكار ميگشته !!! در تراس بالا رو باز كرديم. حامد رفت پشت كمد من هم جلوي در اتاق ايستادم كه گربه نياد تو اتاق. حامد با لگد زد تو كمد گربه دويد بيرون اول رفت سمت حامد بعدش چرخيد سمت من دوباره چرخيد و رفت زير كمد!!! خندمون گرفته بود حامد ميگفت : "بيشعور كور... در براي تو بازه" خلاصه با لگد دوم كه حامد به كمد زد گربه اين دفعه مثل يه گربه ي آدم از در رفت بيرون اما از تو تراس از 3 متري پريد تو حياط . خندمون گرفته بود حامد ميگفت :" ديدي گفتم بيشعوره ".

چند وقت پيش تقريبا ساعت 2 نصفه شب من كه پايين خوابيده بودم از سر و صداي بالا از خواب پريدم قلبم مثل گنجشك ميزد بالا انگار گله فيل ميدويد من فكر كردم دزد امده سريع يه جاقو با جارو !!!! برداشتم برم بالا كه صداها خوابيد يه ذره كه گذشت ديدم لامپهاي بالا روشن شد و صداي خنده مياد رفتم بالا . كاشف به عمل امد كه وقتي آقايون بالا خواب بودن يه گربه از رخنه بين كولر با پنجره (كولر كانال نداره و براي اينكه هوا سرد شده بود كولر رو برده بوديم عقب اما يادمون رفته بود دريچه رو درست ببنديم) به زور امده بوده تو اتاق و از روي اقايون دويده بوده و دوباره از همون طرف به زور فرار كرده بوده ......ما كه نبوديم ولي مردم ميگن قيافه اميرحسين كه رفته بوده زير پتو و پتو رو هم محكم گرفته بوده و گربه هم 2- 3 بار از روي سر و كله ش دويده بوده خيلي جالب بوده.......... :)

2- 3 شب پيش ساعت 3 صبح بود كه با صداي دعواي 2 تا گربه رو كولر بالا همه از خواب پريدن من كه پايين بودم طوري از خواب پريدم كه سرم درد گرفته بود قلبم هم مثل گنجشك ميزد. نميدونيد چه سر و صدايي شده بود شكر خدا اين سري زود بخير گذشت اما مثل اينكه دوباره بعضيها زيرپتو قايم شده بودن و البته ميگن مثل اينكه دقيقا تو اون لحظه هوا خيلي سرد شده بوده و چون بعضيها موهاشون به سرما حساسه رفته بودن زير پتو.

چون معمولا محل عبور گربه ها از روي ديوار خونه - روي كولر پايين (يا زيركولر بالا) – تراس – داخل منزل
است من براي اينكه همش گربه ها نيان تو خونه روي كولر پايين يه چوب گذاشته بودم و گاهي اوقات هم براي اينكه بترسن به طرفشون دمپايي پرت ميكردم اما يه روز كه گربه تو حياط بود من رفتم كه بترسونمش تا گربه من رو ديد امد كه سريع فرار كنه من هم براي اينكه بترسه محكم دست زدم .گربه امد از كولر بپره بالا اما ميخورد به چوب و نميتونست پس افتاد تو تراس دوباره امد بره بازم افتاد منم براي اينكه بترسه با دمپايي زدم تو پايه هاي كولر براي بار سوم كه گربه افتاد تو تراس من احساس كردم انگار پنجه هاش بيرونه و فاصله من و گربه كمتر از يك متر شده ....يه ذره ترسيدم همونطور كه محكم دست ميزدم يه ذره امدم عقب گربه هم كه ديد نميتونه از روي كولر بره خواست از كنار كولر و فاصله كولر با نرده هاي تراس بره كه وقتي داشت ميرفت گير كرد اما به هر زحمتي بود فرار كرد و خودش رو روي ديوار رسوند من براي اينكه گربه رو بترسونم دمپايي رو برداشتم و به طرف گربه پرتاب كردم چشمتون روز بد نبينه دمپايي مستقيم خورد به گربه و گربه يه چرخي تو هوا زد و افتاد تو حياط اونم با شكم !!! من كه رنگ از رخسارم پريد گفتم اين دفعه حتما 2-3 تا چنگول رو خوردم بنابراين سريع فرار كردم برم تو خونه .اما امير حسين و مجيد كه شاهد ماجرا بودن تا ديدن من دارم فرار ميكنم اونا هم فرار كردن جالب اينكه اونا تو خونه بودن و از همه بدتر اينكه در رو من بستن . دفعه بعد وقتي گربه به روي ديوار رسيد با يه پرش 2-3 متري خودش رو پرتاب كرد تو خونه همسايه ..... اونوقت سه تا جوون رنگ به روشون نمونده بود بعد از يه سكوت چند لحظه اي همه زدن زير خنده...

يادمه تابستون پارسال براي خواب رفته بوديم بالاي پشت بوم صبح همه از خواب بلند شده بودن و رفته بودن پايين غير از امير حسين .من رفتم بالا كه اميرحسين رو از خواب بلند كنم وقتي رفتم بالا ديدم بچه خيلي ناز خوابيده دلم نيومد از خواب بيدارش كنم همونطوري به چمنهاي ورزشگاه روبرو و كلاغهايي كه نميدونم تو چمنها چه غلطي ميكردن نگاه ميكردم كه ديدم يه گربه داره رو ديوار خونه راه ميره من همينطوري گفتم :"ميو ميو....." يهو ديدم امير حسين داره ميگه : "پيشته پيشته ..." و در جهتهاي مختلف لگد ميزنه اول يه لحظه خشكم زد ديدم اميرحسين بلند شد و تو رختخواب نشست و يه طوري به من نگاه كرد و با يه لحني گفت :" تويييييييييييييي..." جاتون خالي دل رو گرفتم و از خنده افتادم روي زمين.نميدونيد چه صحنه اي شده بود هنوزم وقتي يادش ميفتم از خنده اشك تو چشمام جمع ميشه....

دوستان عزيز و خوانندگان محترم ميدونم كه الان حس گربه دوستيتون گل كرده و تصميم داريد بريد عضو انجمن حمايت از گربه ها بشيد وشايدم داريد تو دلتون به ما فحش ميديد اما اگه شما هم جاي ما بوديد و گربه ها تو حياط خونه دستشوئي ميكردن ( از نوع بزرگ) يا انقدر كف ماهيتابه پنجول ميكشيدن كه تفلونهاش بره و مجبور بشيد اونرو بندازيد دور يا بريد ببينيد رو سي دي هاتون جاي خش پنجول گربه مونده ....... شايد از اين بدتر ميكرديد.