تولد من
واقعا جالبه يه وبلاگ با اين همه صاحب چقدر دير به دير مطالبش هوا ميشه ( اپديت ميشه و مطالب اپلود) معلوم نيست صاحبانش چه غلطي دارن ميكنن حالا خوبه اكثرشون رو اينترنت خوابيدن اولم خودم .... خوب ديگه زياد گير نمي دم
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
چهار شنبه هفته پيش مصادف با 23 خرداد تولد من بود من 28 سالگيم تموم شد و رفتم تو 29 سالگي ( ببين چه ..مي ..مي بزرگ شدم)
از روز قبلش بچه ها گفته بودن كه قرار برام تولد بگيرم .ظهر چهارشنبه كه از سر كار امدم كه هيچ زياد مهم نيست بعد از ظهر اول رفتم يجايي كه به كسي ربطي نداره (مسئله ناموسيه) اما تولدم رو تبريك گفتن و كادو بهم دادن : گل و ادكلن و باقيشم به شما ربطي نداره (ناموسيه)
برگشتنه يه كيك تولد خريدم كه روش يه عكس خرگوش كوچولو خوشگل و يه هويج بود .تقريبا ساعت 9:30 كه بچه ها امدم يواش يواش مراسم رو شروع كرديم اول من كيك رو اوردم بچه ها هم رفتن و كادوهاشون رو آوردن مراسم باصداي (اااااااااااااااااااااااا ااااااااااااااااااااااااااا) همراه بود خلاصه من كيك رو آوردم بيرون وشروع كرديم به باز كردن كادوها
محمود جونم برام يه ديوان حافظ خريده بود (ااااااااااااااااااااااااااااااااااااا)
باقي بچه ها برام يه CPU خريده بودن كه توش عروسك يه خر ماده بود به نام نازيلا (ااااااااااااااااااااااااااااااا) با يه دونه كادو كه مثل پازل بود بايد حدس ميزدم چي هست حدسي كه من زدم خيلي پرت بود بچه ها در جواب حدسم گفتم مگه قرار بود برا رستم بخريم !!!!!!!!!!!!!!! وقتي بازش كردم دوتا كمپوت گيلاس بود كه گذاشته بودن روي هم و محكم چسبونده بودن به هم و كادو پيچش كرده بودن (خدائيش با حدس من خيلي فاصله داشت)
بعدش نوبت به عكس يادگاري و ............. شد بعدش محمد جابر رو فرستاديم شربت درست كرد من هم كيك رو بريدم و همه با هم خورديم البته همراه با اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا كردن وقتي كيك رو خورديم براي ايجاد شادي و تفرج من يه دونه چيز اوردم ( بادكنك !!!!!) و اول با بچه ها خوب برندازش كرديم (موزي بود لامسب ) بعد بادش كرديم و باهاش بازي كرديم اونم بازي بزن زيرش (جديده) جاتون خالي چقدر زديم زيرش آخرش هم با يه سوزن پكونديمش .... بقايايش هم جمع كرديم گفتيم اگه يكي ببينه چي ميگه ؟؟!!
بعدش بچه ها رفتن و از بالا برام كارت تبريكي رو كه خريده بودن آوردن (تازه يادشون افتاده بود) و هر كس برام روش يه چيزي نوشت و امضا كردن
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
چهار شنبه هفته پيش مصادف با 23 خرداد تولد من بود من 28 سالگيم تموم شد و رفتم تو 29 سالگي ( ببين چه ..مي ..مي بزرگ شدم)
از روز قبلش بچه ها گفته بودن كه قرار برام تولد بگيرم .ظهر چهارشنبه كه از سر كار امدم كه هيچ زياد مهم نيست بعد از ظهر اول رفتم يجايي كه به كسي ربطي نداره (مسئله ناموسيه) اما تولدم رو تبريك گفتن و كادو بهم دادن : گل و ادكلن و باقيشم به شما ربطي نداره (ناموسيه)
برگشتنه يه كيك تولد خريدم كه روش يه عكس خرگوش كوچولو خوشگل و يه هويج بود .تقريبا ساعت 9:30 كه بچه ها امدم يواش يواش مراسم رو شروع كرديم اول من كيك رو اوردم بچه ها هم رفتن و كادوهاشون رو آوردن مراسم باصداي (اااااااااااااااااااااااا ااااااااااااااااااااااااااا) همراه بود خلاصه من كيك رو آوردم بيرون وشروع كرديم به باز كردن كادوها
محمود جونم برام يه ديوان حافظ خريده بود (ااااااااااااااااااااااااااااااااااااا)
باقي بچه ها برام يه CPU خريده بودن كه توش عروسك يه خر ماده بود به نام نازيلا (ااااااااااااااااااااااااااااااا) با يه دونه كادو كه مثل پازل بود بايد حدس ميزدم چي هست حدسي كه من زدم خيلي پرت بود بچه ها در جواب حدسم گفتم مگه قرار بود برا رستم بخريم !!!!!!!!!!!!!!! وقتي بازش كردم دوتا كمپوت گيلاس بود كه گذاشته بودن روي هم و محكم چسبونده بودن به هم و كادو پيچش كرده بودن (خدائيش با حدس من خيلي فاصله داشت)
بعدش نوبت به عكس يادگاري و ............. شد بعدش محمد جابر رو فرستاديم شربت درست كرد من هم كيك رو بريدم و همه با هم خورديم البته همراه با اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا كردن وقتي كيك رو خورديم براي ايجاد شادي و تفرج من يه دونه چيز اوردم ( بادكنك !!!!!) و اول با بچه ها خوب برندازش كرديم (موزي بود لامسب ) بعد بادش كرديم و باهاش بازي كرديم اونم بازي بزن زيرش (جديده) جاتون خالي چقدر زديم زيرش آخرش هم با يه سوزن پكونديمش .... بقايايش هم جمع كرديم گفتيم اگه يكي ببينه چي ميگه ؟؟!!
بعدش بچه ها رفتن و از بالا برام كارت تبريكي رو كه خريده بودن آوردن (تازه يادشون افتاده بود) و هر كس برام روش يه چيزي نوشت و امضا كردن
+ نوشته شده در ۱۳۸۶/۰۳/۲۹ ساعت 13:39 توسط مصطفی
|