وقتي ديوانه اي در چاه سنگ مي اندازد !
حتماً اين ضرب المثل را شنيدين كه يه ديوونه سنگ در چاه ميندازه و هزار تا عاقل بايد بيان و سنگ بيچاره رو دربيارن . اما سنگ چيه و چاه كدومه و عاقل و ديوونه كيلويي چند.
اگه پستهاي قبلي رو خونده باشيد احتمالاً با نام حسين و كارهاش آشنا شديد. اما من به اختصار حسين رو خدمتتون معرفي مي كنم. حسين جزو كهنه سربازان مركزه كه قبل از اومدن من كارش تموم شد و رفت دنبال كار و زندگي خودش. به اذعان خود حسين مركز چند اشتباه كليدي داشت كه يكي از اونا پذيرفتن حسين به عنوان سرباز امريه بود!
حسين از بچه هاي خاك پاك كاشانه و مثل خيلي از كاشاني ها طنز جزو ذاتشه. دوران سربازي حسين پر بوده از دو دره بازي و لايي كشيدن و زير آبي. هر ترفندي كه به مخ مباركتون برسه حسين قبلاً اونرو انجام داده و سربازهاي فعلي مركز اگر بخوان دوز و كلكي هم سوار كنن نمي شه چون به احتمال زياد قبلاً اون حقه توسط حسين اجرا شده و اصطلاحاً اون نقشه سوخته اس. مشكل اينجاس كه حالا اگه واقعاً براي يكي مشكلي پيش بياد ولي قبلاً اقدامي شبيه اون توسط حسين اجرا شده باشه اون بنده خدا پيشاپيش محكوم به حقه بازيه !![]()
يكي از شاهكارهاي حسين اين بوده كه دستش از بچگي يك خال گوشتي داشته كه البته براش مزاحمتي هم نداشته. حسين مي ذاره تا دوران سربازي و مي روه دكتر و خال رو در مياره. يه عمل سرپايي ساده كه بعد از پانسمان دكتر به حسين مي گه مي توني بري اما حسين به دكتر ميگه كه اگه مي خواستم به اين راحتي باشه كه نمي اومدم پيش شما و بالاخره 15 روز به خاطر يه جراحي ساده مرخصي استعلاجي مي گيرد!
بعد از 15 روز هم مياد و تا آرنجشو باند پيچي مي كنه و خلاصه تا جا داره سر مركز شيره مي ماله
. البته اين خبر بين كاركنان مركز پيچيده بوده ولي چون روند كار قانوني بوده كسي نمي توانسته كاري بكنه. حالا ديگه اگه كسي دستش قطع هم بشه كسي باور نمي كنه و همه ميگن مي خواد مركز رو بپيچونه. به عنوان مثال مجيد در آموزشي افتاده بود و يكي از استخوانهاي دستش صدمه ديده بود و با دست گچ گرفته اومده بود مركز اما همه بهش متلك مي گفتن و مدتي گذشت تا باور كنن كه واقعاً مشكل داره. اين مشكل الان براي رضا هم پيش اومده و دستش رو عمل كرده و دكتر معالجش براش يك ماه مرخصي نوشته اما دكتر نيروي انتظامي فقط يك هفته مرخصي رو تاييد كرده و بقيه يك ماه رو استراحت در يگان زده ! احمق حاليش نشده كه رضا امريه داره و تازه چون گرافيسته همه كارش با دسته. مركز هم به خاطر سابقه كار قبلي حسين باور نمي كنه كه رضا راست بگه و دكتر هم كه تاييد نكرده شده قوز بالا قوز. حالا رضاي بيچاره بايد روزا بياد و همين طور عين ديوار چشم دار بشينه روي صندليش و روزنامه بخونه تا ساعت كاريش تموم بشه و غيبت نخوره
. حالا فهميديد عنوان اين مطلب چه معني و مناسبتي داره؟ ![]()