این چند وقته که نبودیم.....
مهمترین مسئله آفتیه که بچه ها افتاده و همه دارن متاهل میشن. بعد از محمود و حامد من ( سید مصطفی ) و اقا رضا باقری و البته حاج حسین خدا بیامرز شدیم بصورت کاملا زیرپوستی رفتیم بالای تپه و از بابت خرج و مخارج بالای زندگی که خوب بهونه ای شده برا ما هنوز سور ندادیم. البته اولویت با آقا رضاست و من تو صفم.
یکی دیگه از مسائل بوجود آمده تو سربازخونه کار کردن بچه ها است اونم بصورت شدید. که دیگه وقتی برای هوا کردن نزاشته . البته حساب بعضیها که به دلیل مسائلی از سربازخونه تبعید شدن جداست که به لطف خداوند و کمک بچه ها و دعای خیر مردم با یه سور اونها هم رفع تبعید میشن البته باید چندتا تعهد انضباطی هم بدن.اینم بگم که هیچی کار فرهنگی نمیشه و مثل اون جواب نمیده.
هفته پیش محمود برای کارهای تصفیه حساب یه سری به ما زد که بصورت اتوماتیک یه سور هم داد . جای همه دوستان خالی مخصوصا امیر حسین . طبق معمول سورخوران داشتیم و بساط جوج به پا . دست آقا حامد درد نکنه که این دفعه خیلی زحمت کشید . از بچه های قدیم اول محمد اس اومد من داشتم باهاش روبوسی میکردم که حامد زحمت دیگ آب رو کشید و با یه تیر ۲ نشون زد . بعدش مهدی (عجوبه هزاره سوم سربازخونه) که به صورت متوالی و پیوسته مورد عنایت حامد واقع شد و با حرکات موزونی که به بدنش داد همه خونه رو شست.سید و نعمت هم امدن . البته یه برنامه ویژه هم داشتیم که طرف نیومد . البته نبود رضا موجه بود (رضا ربطی به برنامه ویژه نداشت ) بهر حال تا من و حامد و.... تو حیاط جوج ها رو به درست کردیم بچه ها تو خونه بساط شام رو درست کرده بودن . واقعا جای دوستان خالی بود
در اخر اینم بگم که ما همچنان منتظر سور امیر حسین هستیم و امید واریم کار به عملیات فرهنگی نکشه.