برای ورزش توی سربازخونه دو تا انگیزه وجود داره: یکی نوع کار بچه ها که مستلزم ساعات طولانی نشستن روی صندلی و بالطبع عدم تحرکه و یکی دستپخت های یکی از یکی بهتر حضرات  که باعث میشد به ضرب و زور روغن شاهکارهاشون رو به خورد خلق الله بدن . البته چشم انداز خفنی از ورزشگاه تختی روبروی حیاط سربازخونه که از بالکن طبقه بالا قابل رویت هست هم تاثیر زیادی توی حفظ روحیه ورزشکاری بچه ها داره.
خب از انگیزه ها که بگذریم می رسیم به رشته های مورد علاقه دوستان. اولین رشته همون نرمش معمولیه که بعضی وقتا یکی پیدا میشه و صبح میره توی حیاط و یه چندتایی حرکت نرمشی و کششی و از این جور کارا انجام میده تا بچه ها یادشون نره که یه کم ورزش و نرمش هم بد نیست. در این رشته می تونم از بزرگانی چون سید هاشمی و محمود نام ببرم که البته هر دو شون رفتن خونه بخت و دیگه توی سربازخونه نیستن.
دومین رشته ورزشی بدنسازیه. بچه ها یه موقعی همت کرده بودن و یه سری وزنه و هارتل و دمبل خریده بودن و اون رو توی زیرزمین سربازخونه ریخته بودن و هر از چند گاهی سر شب میرفتن توی زیرزمین و یه حالی به وزنه ها میدادن و البته قول رایج در مورد این رشته 'زور زدن' بود. بعد از زور زدن هم معمولاً دوش می گرفتن. از پیشکسوتان این رشته می تونم به  حاج مصطفی اشاره کنم که البته یه هیکل کاردرست هم داره .
اما پرطرفدارترین رشته ورزشی توی سربازخونه رشته مردمی و محبوب کشتی یه. پای ثابت کشتی توی سربازخونه مصطفی ست. معمولاً مصطفی با دوبنده یا بی دوبنده! گیر میداد به یکی و تا باهاش کشتی نمی گرفت و یه 10-20 تا فن بهش نمی زد ولش نمی کرد. حریفشم اکثراً محمود یا من بودیم. کشتی گرفتن محمود در نوع خودش خیلی باحال بود ؛ همچین کشتی رو جدی می گرفت و با حرص زور می زد که هر کی نمی دونست خیال می کرد الان فینال کشتی المپیکه. مصطفی هم که زور تو بازوهاش خشکیده بود معمولاً بعد از چند ثانیه یه فن میزد و طرفش رو کله پا می کرد. از اتفاقات جالب کشتی مصطفی و محمود اینه که یه بار مصطفی محمود رو برده بود به پل و محمود زیر هیکل مصطفی مثل قوطی رانی له شده بود. در همون حال محمود خیلی جدی به مصطفی میگه: اگه می خوای تسلیم بشی الان فرصت مناسبیه! مصطفی که اینو میشنوه از خنده شل میشه و در نتیجه محمود مصطفی رو میزنه زمین و میشینه روش.
بعضیا توی کشتی سبکهای مخصوصی داشتن مثلاً حامد حین کشتی یه دفعه خودش رو عین یه گونی سیب زمینی ول میداد روی طرف و اون بنده خدا هم زیر هیکل سنگین حامد له میشد و بعد چند ثانیه تسلیم میشد.
کشتی های من با مصطفی در نوع خودش خیلی جالب بود. مثل بقیه توی همون حملات اول مصطفی ضربه میشدم و بعد مثل یه عروسک هر چقدر که دلش می خواست بهم بارانداز و فیتیله پیچ و از این چیزا میزد  اما نکته جالبش این بود که اغلب کشتی با مصدومیت مصطفی تموم میشد. یا پوست پاش کنده میشد یا آرنجم میخورد توی دهنش! این جریان ارنج رو هم بگم که یه بار مصطفی غرق در اجرای فنون مختلف بود که نمی دونم یه دفعه آرنج من توی موقعیت نامناسب قرار گرفت یا فک مصطفی و از برخورد این دو شی یه صدای خفن و متعاقب اون عقب نشینی مصطفی رخ داد. دهنشو چسبید و همه ساکت شدن. پیش خودم گفتم اقلاً یه چندتایی دندوناش شکست یا چند سانتی متری از زبونش رو گاز گرفت. مصطفی گفت که چیزی نیست و به یه بهونه ای خیلی آروم رفت بیرون و بعد که اومد گفت رفتم دکتر و نزدیک بود بخیه بزنن و یه بسته نی هم دستش بود که گفت دکتر گفته فعلاً با نی غذا بخور! ما هم کلی سر به سرش گذاشتیم و گفتیم که آره خون سفید از دهنت میاد و روده هات از لپت زده بیرون. جالبه که مصطفی فقط همون شب از نی استفاده کرد و تا مدتها بسته نی توی یخچال سربازخونه جا خوش کرده بود.
البته رشته های دیگه ای هم توی سربازخونه بود که نمونه هایی از اون رو می تونید از اینجا ببینید:

بدنسازی ورزش باستانی

بعضی وقتا هم از طرف مرکز یه سری مسابقات ورزشی برگزار میشه که شرکت فعالانه بروبچ سربازخونه در نوع خودش ستودنیه. مثل مسابقات پرتاب دارت یا تنیس روی میز . اینم یه عکس از مجتبی که مسابقات تنیس روی میز رو خیلی جدی گرفته بود و با کاپشن ورزشی میومد مرکز:

آمادگی مجتبی برای مسابقات تنیس