سلام.اگه راستش رو بخواین این پست باید اولین پست وبلاگ باشه ولی بر طبق قاعده 'هیچ آدابی و ترتیبی مجوی' اینجا میاد.خیلی وقته که می خواستم این پست رو بنویسم تا راه برای نوشتن مطالب بعدی باز بشه اما امان از تنبلی و البته یه کم هم کار.
اما بریم سر اصل مطلب.اینکه سربازخونه کجاست و آدماش کیا هستن و کارشون چیه.تقریباْ جواب همه رو می دونین اما کمکتون می کنم:ما یه عده سرباز هستیم که هممون لیسانس وظیفه ایم و امریه گرفتیم. می پرسین امریه چیه؟ امریه یعنی اینکه شما به جای خدمت در پادگان(محیط نظامی) و پوشیدن لیاش نظامی مامور به خدمت در یه محیط غالباْ اداری باشی و فقط به لحاظ قوانین یه نظامی محسوب بشی و از لباس نظامی و پست دادن خبری نباشه.البته به جاش باید ۷-۸ ساعت در روز کار کنی که مخصوصاْ در مواردی مثل ما خیلی هم کار آسونی نیست.محل خدمت ما توی یه مرکز تو شهر قمه که کارش تهیه نرم افزارها و سایتها و کلاْ مسایل کامپیوتری اسلامیه.ناگفته هم مشخصه که تحصیلات ما در رشته مهندسی کامپیوتره.از طرف مرکز یه خونه به ما دادن که اسمش سربازخونه اس و ما خودمون گاهی وقتا بهش میگیم خوابگاه و به محل کارمون هم میگیم مرکز و بعضی وقتها هم میگیم منچول با ! هر کی سرباز غیر بومی باشه یعنی محل سکونتش غیر قم باشه میاد سربازخونه زندگی میکنه.مرکز ما اکثراْ با بچه ها بعد از سربازیشون قرداد می بنده و از اون به بعد طرف به عنوان کارمند مرکز به زندگیش در سربازخونه ادامه میده.هر وقت هم که از تپه رفت بالا  (ازدواج کرد) و یا عشقش کشید از سربازخونه نقل مکان میکنه و همین طور زندگی ادامه داره.
بذارین هدف از تاسیس این وبلاگ رو هم بگم.این وبلاگ چند تا هدف رو دنبال میکنه.اول اینکه محلی باشه واسه ثبت خاطرات و وقایع سربازخونه یه چیزی مثل دفتر خاطرات. اتفاقات تلخ و شیرینی که حتماْ سالهای بعد شنیدنش برای اهالی سربازخونه و حتی بقیه خیلی جالبه. دومین هدف هم اینه که کسایی که سربازی نرفتن تا حدودی با سربازی و حال و هواش آشنا بشن.سومین هدف هم کوبیدن مشت محکم بر دهان استکبار جهانیه .
خوب بریم سراغ معرفی حضرات.برای معرفی هم از واژه حاجی استفاده میشه که یه لغت عمومی تو سربازخونه اس.اولین نفر حاج محموده معروف به شبستری , بچه سبزواره , متاهله  و توی سربازخونه از همه سابقه اش بالاتره.البته الان سربازیش تموم شده و کارمنده.از شعر خوشش میاد و طبع طنزش هم بد نیست.غذای تخصصی:ماکارونی.این روزا یه سیم کارت ایرانسل خریده و داره اونو تست می کنه و دهن ما رو سرویس کرده از بس تک زنگ میزنه.اينم عكسش با ايرانسل.

محمود

دومين نفر حاج مصطفي اس.بچه كاشون,هيكل بيست,مجرد  (البته واسه بالارفتن از تپه بسيار مستعده.داوطلبان مي تونن رزومه شون رو ميل كنن).كارمند مركزه و غذاي تخصصي اش هم نوعي خورشته كه با جگر مرغ پخته ميشه و خودش بهش ميگه جيگر (گاف ساكن خوانده ميشود).در ضمن علاقه زيادي هم به كتك زدن گربه ها داره كه ماشاالله تعدادشون توي اون محله كم هم نيست.دو تا عكس هم داره كه يكيش خيلي مامانه و يكيش هم مربوط به چند وقت پيشه كه سرش خورده بود به چارچوب در و شكسته بود و اونم كچل كرده بود .

مصطفي1 مصطفي2

 نفر بعد حاج مجتبي اس.بچه كاشون,مجرد,مقام مسئول در امر ظرفشويي كه با اينكه دوران دانشجويي اش رو تو شهر خودش نبوده اما به قول خودش چند سال از دستپخت هم اتاقي هاش لذت برده و چون غذاي خاصي رو بلد نيست كه بپزه به همين خاطر مسئول شستن ظرفها شده.علاقه زيادي به الگوريتمهاي ژنتيك داره و يه مدته كه سخت مشغول نوشتن يه برنامه تو همين زمينه اس و بچه ها از اين جريان با عنوان مورچه ياد ميكنن كه اشاره به يه نوع الگوريتم با همين اسم داره.علاقه زيادي هم به شعر داره و قديم ترها شعر هم ميگفته.اينم عكساشه در حال استدلال و مطالعه.يه وبلاگ هم تو ۳۶۰ داره.

مجتبي1 مجتبي و مصطفي

 حاج مجيد از بروبچ با حال كاشونه و مثل خيلي هاي ديگه مجرده و يه مدت هم به خاطر اينكه دستش شكسته بود و توي كار شبكه هم هست به ' شبكه بند يه دست ' معروف شده بود. عاشق موسيقي سنتيه و غذاي تخصصي اش هم خورشت قارچه.من و مجيد تو دانشگاه با همديگه همكلاس بوديم.علاقه زيادي هم به گوشيش داره و عبارت ' كاري داشتي زنگ بزن به K750 'در همين رابطه اس.اينم سه تا عكس از حاج مجيد.

مجيد1 مجيد2 مجيد3

اسم من رو هم كه مي دونيد;اميرحسين معروف به حاج امير.بچه كاشونم,مثل بقيه مجرد و چون باسابقه ترين سرباز خوابگاه هستم لذا به عنوان ارشد سربازخونه هم محسوب ميشم.غذاي تخصصيم قيمه اس و اون اوايل كه اومده بودم به واسطه تنوع در پخت غذا مورد اعتراض واقع شدم و به همين خاطر روي يه غذا زوم كردم.علاقه زيادي به تاريخ دارم و يه وبلاگ هم در همين رابطه دارم.اينا هم (اينا راااا) عكساي منه.

اميرحسين1اميرحسين3اميرحسين2

 حاج رضا تنها سربازيه كه چون بومي قم هست توي سربازخونه نيست اما ما اونو از خودمون مي دونيم و جزو بروبچ سربازخونه ميدونيم.تخصص غذاييش رو نميدونم(احتمالا مثل ماها قبل از سربازي ميمونه كه فقط نيمرو بلده درست كنه) اما مي دونم كه علاقه زيادي به فيلم ديدن داره و خيلي فيلم تو دست و بالشه(فكر بد نكنيد از نوع مجازش رو ميگم).يه وبلاگم داره كه لينكش همين بغل هست.با رضا هم تو  دانشگاه همكلاسي بوديم.عكسهاي زيادي هم ازش ندارم و فعلاً همين يكي رو داشته باشين تا بعد.

رضا

حاج محمد رو هم كه قبلاً يه پست در مورد ورودش زده بودم بچه نيريزه و متاهل و چون تازه اومده در مورد تخصص غذايي و علاقه اش چيزي نمي دونيم اما فكر ميكنم تو پختن ماكاروني رقيب محمود باشه.محمد هم رفته يه سيم كارت ايرانسل گرفته و ديشب هم يه گوشي خريده بود (كه يه شيريني هم ازش گرفتيم) كه ببره واسه ... .اين عكسها رو هم هفته اولي كه اومده بود ازش گرفتيم كه هنوز تو جو آموزش بود و با لباس كار اونجا اومده بود.نمي دونم چي ديده كه كپ كرده(خودت مي دونيييييي).

محمد1 محمد2

 براي حسن ختام هم چند تا عكس دسته جمعي از بروبچ خوابگاه ميذارم.اوني كه توي عكس مي بينيد كه معرفي نكردم حاج حامده كه بچه ها حامد اله هم بهش ميگن.بچه قم و ساكن تهران.آشپزيش خوبه اما كلاً وقتي نوبتشه دايورته.متاهلهو از موقعي كه پاشو بذاره تو خونه گوشي دستشه.حامد از سربازاي مركز بوده و الان سربازيش تموم شده و يه جاي ديگه مشغول به كار شده.

سربازخانه3 سربازخانه2 سربازخانه1

از عكسا معلومه كه همه عينكي هستن چون چشمها اندازه در قابلمه اس.